تبليغاتX
دل تنگی
:: بنر تبليغاتي ::




 

 

 

این وبلاگ توسط فری۵۵ هک شد....

This Weblog Hacked By Feri55

Weblog : www.Big-smockers.blogfa.com

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه ششم آذر 1386  

 

بعضی ها همیشه عجله دارن که بزرگ شن ... و بعد...

هر بار پس از مدت ها آرزو می کنن که کودک باشن ...

همیشه سلامتیشون رو از دست می دن تا پول به دست بیارن ... و بعد ...

پولشون رو از دست می دن تا دوباره سلامتیشون رو به دست بیارن ...

همیشه با اضطراب به آینده نگاه می کنند ... و حال را فراموش می کنند ...

بنابراین نه در حال زندگی می کنند ... و نه در آینده ...!

همیشه آن ها به گونه ای زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرند ...

و به گونه ای می میرند که انگار هرگز زندگی نکرده اند .

                                                                                  "جابر اعظمی"


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386  

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

 

ای دوستان

عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون نیست. عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه.

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

 

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

                                                                                           از: سیمین بهبهانی


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

:: ::

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

:: عشق ::

 

عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يک آرزو عشق يعني يک بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يک صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشک ندامت ريختن عشق يعني زنگ تکرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف با حضورش آبي و بي کينه است عشق يعني سبز بودن تا ابد عشق رنگ نقره آينه است.


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان 1386  

 

سلام

خدای مهربون ممنونم از این که عشق را به من هدیه کردی . از این که نشونم دادی که عشق چه نیروی قوی و کشنده ای است . ممنونم که حس عاشقی رو به من هدیه کردی . از این که به من نشون دادی منم آره منم با این سنگدلیم می تونم عاشق باشم و کسی رو دوست داشته باشم حتی بیشتر از همه خواسته ها و آرزوهام . یه جوری عاشقم کردی که همه آرزو و خواستم داشتن یه نفر باشه شنیدن صداش و دیدن و حس کردن همه وجودش بشه تنها وسیله شادی و لذت بردنم از زندگی . خداجون نمی دونستم بودن با کسی که آدم دوستش داره می تونه این قدر لذت بخش و شادی آفرین باشه . الان پر از انرژی ام . الان اینقدر انرژی دارم و اینقدر شادم از شنیدن صدای عشقم که می تونم پرواز کنم تا ابدیت و می تونم همه شادی و انرژیمو  بین همه آدما تقسیم کنم . می خوام هر چی دارم بدم و دیگران رو هم به خاطر شادی خودم شاد کنم . همه باید امروز شاد باشند چون من امروز نیروی عشق رو حس کردم . ای دنیا بخند . به روی من بخند و ببین عشق با من چه کار کرده . پرنده ها آواز بخونید و این خبرو به همه دنیا برسونید که من عاشق شدم . آه ه ه ه ه ه ه ه ................ بوی بهار همه جا پیچیده . بوی بهار رو دارم حس می کنم . زندگی رنگی شده . همه چی رنگ تازه ای به خودش گرفته . همه چیز زیبا و دوست داشتنی شده . انگار همه آدما مهربون شدن . می خوام همه رو بغل کنم و ببوسم و بگم که دوستشون دارم . می خوام رها و آزاد باشم و پرواز کنم . پرواز کنم تا به اونی که می خوام برسم . به همه لبخند می زنم . آه ه ه ه ه  خدا چه حس خوبی دارم . کاش هیچ وقت این لحظه تموم نشه . کاش دنیا تو این لحظه وایسه و بذاره من با این حس شیرین و دوست داشتنی تا ابد بمونم .

خدایا ممنونتم .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  

:: ::

 

هستی همانند کوهی گفتار و کردارمان را به ما باز می گرداند .

 حال دیگر با ماست که در گوش این کوه سخنان خوشایند و دلنشین بخوانیم یا ناسزا بگوییم .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : جمعه هجدهم آبان 1386  

:: ::

 

درون یکایک ما چنان توانی برای نیک بودن وجود دارد که در تصورمان نمی گنجد :

توان بخشیدن

                     بی انتظار هیچ پاداش

                                            توان گوش دادن           

                                                                 بدون قضاوت

                                                                                و توان عشق نامشروط !


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : جمعه هجدهم آبان 1386  

:: ::

 

همه ما به نفرت نیاز داریم تا عشق را بشناسیم .

نفرت فقط هنگامی قدرت پیدا می کند که سرکوب یا نفی شود .

اما اگر نور آگاهی به آن بتابد به انگیزه ای تبدیل می شود تا فرد با آن حقیقت درونی خود رابیابد .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : جمعه هجدهم آبان 1386  

:: ::

 

خدایا تو را دوست دارم ! می خواهم تو را بیشتر و بیشتر دوست

داشته باشم !

می خواهم تو را بیشتر از هر چیز در دنیا دوست بدارم .

می خواهم تو را تا سرحد سرمستی  و شوریدگی دوست بدارم .

عشق و ایمانی ناب - درخور درگاه نیلوفرینت - به من عطا کن .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : جمعه هجدهم آبان 1386  

:: ::

 

کاش منم مثل این پرنده های آزاد و رها می تونستم تا خدا پرواز کنم . کاش منم مثل اونا دربند زندگی و مادیات و هواخواهی نبودم . کاش آزاد بودم از هر چی دل بستگیه و می تونستم شادمانه پرواز کنم .


ادامه مطلب

كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : پنجشنبه هفدهم آبان 1386  

 

 


ادامه مطلب

كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : پنجشنبه هفدهم آبان 1386  

:: ::

 

دوام بیاور ای دل !

                      این قفس تاریک است.

 چه قدر حیف شد

               سهم تو از قافیه نداشته این شعر

                                              باز هم دل تنگی است .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آبان 1386  

 

سلام خدای من

خدا جوون می خوام یه شکایت کنم . و ازت می خوام قبل از این که نتیجه اعمالمو به من بگی و منو محکوم کنی به حرفام گوش بدی گرچه می دونم که تو از همه چیز با خبری و نیازی به حرفای من نداری . ولی من باید باهات حرف بزنم تا دلم آروم شه و بگم که این دنیایی که ما رو فرستادی توش پر از درد و رنج و غصه است . همه چیز درهم و برهم است . هیچ چیز سر جاش نیست . هیچ کاری به موقع انجام نمی شه . مردم به هیچ کدوم از حرفایی که تو بهشون گفتی گوش نمی دن و با این کار خودشونو به دردسر می  اندازند و بعد دنبال مقصر می گردن . منم همین جوریم ها نه این که بگم من بی عیبم ولی نمی خوام این طور یاشم . خدا جون ما آدما با خودمون لج بازی می کنیم و نمی خوایم به خودمون کمک کنیم . ای خدا ! کاش می شد بی پرده حرف بزنم ولی ......... . خدایا ما از وقتی پا به این دنیا گذاشتیم چیزی جز مخالفت با تو ندیدیم . حالا این هیچی ولی آخه چرا وقتی به حرف تو گوش نمی دیم و واسه خودمون دردسر درست می کنیم تو رو مقصر می دونیم و از تو می خوایم که این گند کاریامونو درست کنی و ما رو از دردسر نجات بدی . بعضیا که صبرشون کمتره یا بی انصاف ترند تو رو مقصر می دونند و ناسزا می گویند و بقیه باهات قهر می کنند و مخالفتشون رو با تو آشکارا اعلام می کنند . وای خدا ......

چرا ما فکر می کنیم ما پاکیم . مقصر یکی دیگست . چرا می گیم خدا با ما این کارو کرد . چرا نمی گیم  من چرا این غلطو کردم . چرا با خودم این کارو کردم .

ولی خدایا خداییش ما اگه خودمون فکر نکنیم همیشه باید دنبال دیگران راه بیفتیم و پا جای پای اشتباهات دیگران بذاریم و خودمون هم اشتباه به اونا اضافه کنیم .

خدا جوون ما با این اشتباهات بزرگ شدیم و دور شدن از اونا نیاز به یک قدرت ما فوق بشری دارد . پس ازت می خوام که به ما این قدرت رو بدی که دنبال دیگران نیفتیم و نگیم چون پدر مادر و همه دوستان اصلا همه آدما این اشتباهات رو می کنند پس منم با این که می دونم این کار اشتباهه ولی انجامش می دم چون خلاف جهت رودخانه حرکت کردن کار خیلی سختیه . پس خدا جونن یا از من بگذر و من رو به خاطر این گناه و اشتباه همه گیر مواخذه نکن یا به من قدرت بده تا بتونم بر خلاف جهت همه حرکت کنم .

خدا جوون دوست دارم . به من نیرو بده تا برای تو زندگی کنم . و برای تو بمیرم . و برای تو شاد باشم و برای تنهاییت غمگین .

                                 ای مهربونم . دوست دارم .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آبان 1386  

:: ::

 

آه ای ذهن من ! چرا از موضوعی به موضوع دیگر پرسه می زنی ؟

هر چه که اتفاق افتاده اتفاق افتاده است . این نکته را بدان و نگران گذشته و دربند آینده مباش!

به دامان امن خدا بیاویز تا در آنجا زیبایی شادمانی و آرامش حقیقی را بیابی .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : شنبه دوازدهم آبان 1386  

 

پشت پنجره من

نشسته کبوتری

کبوتری سفید

کبوتر رویا های من

کبوتر خوابهای من

کبوتر سفید همیشه با من است

کبوتر سفید برای من قصه میگوید

کبوتر سفید برای من زمزمه میکند

شعر های زندگی را ....

کبوتر سفید قصه مرا گوش میکند.

صدای قلب مرا میشنود.

کبوتر سفید کبوتر ارزوهای من است.

در اسمان ابی کبوتر های سفید چرخ میزند وچرخ میزند...

ابی وسفید ارزو های زندگی من......کبوتر سفید تمام زندگی من...

pigeon1385

"این شعر از جایی واسه من کش رفته شده است ُ به سارق مراجعه شود "


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : دوشنبه سی ام مهر 1386  

:: ::

 

 عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکي شدن عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن عاشقي يعني که شبها تا سحر وارد دنياي روياها شدن عاشقي يعني تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گهر هاي دريايي شدن


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : یکشنبه بیست و نهم مهر 1386  

:: ::

 

جلسه محاكمه عشق بود  :

و قاضی عقل  ،

و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

یعنی فراموشی  ،

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی

ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی

و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند

ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟

قلب نالید:كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار میكند

و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم  .

پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  

:: ::

 

یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من

هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه

جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه

چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه می‌دونی؟ من اینجا

خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم.

فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟

من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و

زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه

می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند

كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.

من هم خیلی تنهام».

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی

خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که

نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام...


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  

:: ::

 

روزی در آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.

                                       پروفسور محمود حسابی


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  

:: ::

 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  

:: ::

 

به کعبه گفتم : تو از خاکي منم از خاک چرا بايد به دور تو بگردم ؟

 

 

ندا آمد : « تو با پا آمدي بايد بگردي ٬ برو با دل بيا تا من بگردم . »

 

 

 

آسانترين کار دنيا اينست که تو خودت باشي و سخت ترين کار دنيا

 

اينست که تو آني باشي که ديگران از تو انتظار دارند .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  

:: ::

 

در رویارویی با مشکلات شکوه ها را رها کنید و دعا نمایید :

" خدایا مرا در کوره رنج ها بگداز

اما مرا چون شیئی بی مصرف درون توده قراضه ها میفکن ! "


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه سوم مهر 1386  

:: ::

 

مهربانی قلب و غذای سفره خود را با فقرا

که جلوه تابناک الهی در سیمایشان پدیدار است

سهیم شویم تا فروغ این روشنی گرمای دل و وجود شما را فزونی بخشد .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه سوم مهر 1386  

:: ::

 

خدا خواسته های ما را حتی پیش از آن که طلب کنیم می داند .

ممکن است دعاهای ما همیشه به شکل آنی و شگفت انگیز برآورده نشود

اما نباید از یاد ببریم که خداوند همواره بهترین را انجام می دهد !


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه سوم مهر 1386  

:: ::

 


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیستم شهریور 1386  

 

سلام خدای مهربونم. بازم خدا از دست این مردم بی معرفت دلم خون شده . معنی معرفت رو کسی توی این دنیا نمی دونه . کسی نمی فهمه اگر آدم مهربونی می کنه یا گذشتش زیاده نه از بابت اینه که ضعیفه و قادر نیست حقش رو بگیره نه بلکه برای اینه که می دونه دو روز دنیا ارزش بحث و جدل و شکستن دل دیگران رو ندارد . نمی دونم خدا چرا آدما به هم حسادت می کنند . چرا از دیدن موفقیت حتی عزیزترین کسشون هم احساس حسادت بهشون دست می ده . چرا نمی خواهند هیچ کس موفق باشه . چرا دیگران رو به باد تمسخر می گیرند . چرا با وجود عیب های زیادی که دارند باز هم از دیگران عیب جویی می کنند . چرا دیگران را به خاطر خوبی هاشون مسخره می کنند . آره می دونم الان آخر زمونه و دنیا خوبی رو بدی می دونه و بدی افتخار شده . ولی با این همه کسی این چیز ها را نمی بیند . من خودم را وقتی از کسی بدگویی می کنم نمی بینم و دیگری هم همین طور . بعد می گوییم چرا مردم پشت سر هم غیبت می کنند . من اول باید خودمو ببینم . خدا می دونی ما آدما بیشتر وقتی خوشحالیم ناخواسته و ندانسته مایه ناراحتی دیگران می شویم . یه چیزی می گیم یا کاری می کنیم که دل یکی رو می شکونیم و چون حال خوشی داریم اشکی رو که تو چشم دیگری جمع شده است را نمی بینیم . خدایا مامانم می گه چرا اینقدر این نصفه شبی تایپ می کنی . پس من می روم . فعلا بای .


كل بازديد ها از اين پست :

لينك ثابت نويسنده : کبوتر تاريخ : سه شنبه بیستم شهریور 1386  

:: مطالب پيشين ::